صدای آب زیباست اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی باشد

اینم داستان زندگی عمو پورنگ:
نویسنده : توکلی - ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢۳
 
داریوش فرضیایی متولد اول مرداد 1355 شهر تهران، دوران دانش آموزی خود را با مدرک دیپلم تجربی به پایان رساند و پس از آن تحصیلات خود را در رشته گرافیک ادامه داد و با مدرک کارشناسی از دانشگاه فارغ التحصیل شد. از سال 1373 و در 21 سالگی وارد صدا و سیما شد و فعالیت خود را با گزارشگری رادیو آغاز کرد. پس از آن در برنامه عصر جمعه با رادیو در تیپ های مختلفی ظاهر شد که شاخص ترین آنها «گل پسر» و «ننه بلقیس» بود. با برنامه او «ما و شما» که به کارتون های درخواستی بچه ها اختصاص داشت وارد دنیای تصویر و تلویزیون شد. سال 78 با مجموعه «تورنگ و پورنگ» بین بچه ها چهره شد و پس از آن با اجرای برنامه کودک و نوجوان و اسم مستعار هنری «عمو پورنگ» بین مخاطبان کودک و بزرگسال محبوبیت یافت. از دیگر کارهای فرضیایی می توان به «شبکه بی طرف»، «یکی و تکی»، «باز باران با طراوت» و ... اشاره کرد. عشق و علاقه وصف ناپذیر او به مادر مهربانش ستودنی است و اجراهای دلنشین و صمیمی او سبب شد بر اساس نظرسنجی های صورت گرفته 94% بیننده را به خود اختصاص دهد.
دوست دارید بچه ها برای شما چه دعایی کنند؟ این که سالم بمانم و بتوانم خدمتگزار آنها باشم، دچار لغزش نشوم، فریب شیطان را نخورم و صادقانه چون گذشته برایشان برنامه اجرا کنم.
سخت ترین سوال و زیباترین جمله ای که بچه ها تاکنون خطاب به عمو پورنگ مطرح کرده اند، چیست؟ این بوده که آیا اتفاق افتاده که بچه ها را فراموش کنم؟ در پاسخ باید بگویم هیچ گاه این طور نبوده و من همیشه به یاد آنها هستم و زیباترین جمله ای که به من گفته اند «عمو پورنگ دوستت دارم» بوده است.
در دوران مدرسه و زمانی که دانش آموز بودید، بچه درس خوانی بودید یا نه؟ بله. علاوه بر درس، انشاء و داستان نویسی ام نیز خوب بود و به درس علوم هم علاقه زیادی داشتم، کمی هم شیطان بودم اما همه مرا دوست داشتند.
کارتون مورد علاقه شما در دوران بچگی؟ گوریل انگوری، سندبا و یوگی و دوستان.
آیا سکانسی در زندگی تان وجود دارد که بخواهید دوباره تکرار شود؟ دوست دارم به قبل از زلزله بم و مرگ سجاد باز گردم و او دوباره از شهر بم تلفنی با من صحبت کند، نامه بنویسد و آن یادگاری های زیبایش را برایم بفرستد.
مخاطبان همیشگی برنامه شما اشکهای زیبایتان را بر مزار سجاد در شهرستان بم هرگز فراموش نمی کنند. در صورت امکان کمی درباره او توضیح دهید. سجاد عباسقلی از بم در ماه چندین نامه برایم کی نوشت. من حدود 60 نامه از او دارم. نامه های او به گونه ای بود که واقعا مرا تحت تاثیر قرار می داد. هنوز افسوس می خورم که چرا این بچه را ندیدم. 2 هفته مانده بود به حادثه بم که شخصا با او تماس گرفتم. باور نمی کرد من هستم که با او صحبت می کنم. کلاس چهارم بود. به من گفت: «عمو پورنگ عکست را برایم بفرست که به بچه ها نشان بدهم و بگویم که با شما حرف زده ام! » عکس هرگز به دستش نرسید. وقتی به بم رفتم متوجه شدم او به همراه تمام خانواده اش در زلزله کشته شده اند. بر سر مزار او رفتم و خیلی گریه کردم. کاش ما آدم ها قبل از این که اتفاقی برایمان بیفتد به فکر دیدارها باشیم و قدر همدیگر را بدانیم.
با پورنگ بیشتر احساس راحتی می کنید یا با داریوش فرضیایی؟ هر دو یکی هستند. من زمانی که با بچه ها هستم بیشتر احساس راحتی و جوانی می کنم حتی در تنهایی هم فکر می کنم کودکان مرا نگاه می کنند و در واقع همین خود سازی است که مرا به سوی یک الگوی رفتاری مناسب سوق می دهد.
عمو پورنگ چگونه خود را به دنیای پاک و بی آلایش کودکان نزدیک می کند؟ سعی می کنم همیشه پاکی، نشاط و طراوت دوران کودکی در وجودم باشد. البته در این راه صمیمیت و صداقت گفتار را از یاد نخواهم برد. بچه ها را عاشقانه دوست دارم و از بودن با آنها لذت می برم.
به نظر خودتان گل ای جان رقیب عمو پورنگ است؟ هم رقیب و هم رفیق! گل ای جان در عین رقیب بودن، دوست و رفیق من است و بچه ها هم خیلی او را دوست دارند. او شخصیت لطیفی است و هر کس برداشت خاص خودش را از او دارد.
فکر می کنید نزد بچه ها محبوب هستید یا مشهور؟ قطعا قبل از مشهور بودن، محبوب هستم. محبوب بودن لطف دو چندان دارد چرا که محبوب بین دل های بی گناه و پاک ماندگاری را تثبیت می کند و این لطف پروردگار است که شامل حال من شده است.
برخی معتقدند در اجرای کودکانه باید برای مخاطب نقش بازی کنی تا هم ذات پنداری بین کودک و جری ایجاد شود. این قضیه چقدر درباره اجراهای عمو پورنگ صادق است؟ هیچیک از کارهای من نقش بازی کردن نیست. همیشه سعی کرده ام خودم باشم. من نمی توانم از صداقت و پاکی درون کودکی جدا شوم. هنوز خودم را کودک می دانم و سعی می کنم از شادی های زیبای کودکی فاصله نگیرم.
نحوه اجرایتان را صد در صد قبول دارید یا فکر می کنید می توانید بهتر از این باشد؟ مطمئنا کسی نمی تواند که درست کار کرده است و این گفته به طور صد در صد اشتباه است. من هم امیدوارم بتوانم بهتر از این باشم. در واقع در برنامه سازی برای کودکان باید مثل آنها بشویم و برای این منظور من بارها به مهد کودک ها و دبستان ها رفته ام و کتاب های روان شناسی کودک را نیز بسیار مطالعه می کنم. در مجموع باید تلاش کرد تا بهتر از این بود.
در زندگی بیشتر به نام کدام یک از ائمه توسل می جویید؟ حضرت علی (ع) و حضرت ابوالفضل العباس (ع).
چه چیزی در زندگی به عمو پورنگ آرامش می دهد؟ این که بدانی دیگران دوستت دارند، برایت دعا می کنند و تو را باور دارند، بیش از هر چیز دیگری برایم آرامش بخش است.
خاطره انگیز ترین لحظه های اجرا برای شما کدامند؟ لحظه هایی که با بچه ها صحبت می کنم و مثلا می گویم: الان یک گرمکن پوشیده ای و او می گوید: آره، آره عمو و من می گویم موهایت هم کم است و او نیز فورا تایید می کند و فکر می کند که من واقعا او را می بینم و این حس که بچه ها فکر می کنند ارتباط ما کاملا طبیعی و دو طرفه است و من واقعا آنها را می بینم برایم خیلی لذت بخش و خاطره انگیز است.
از بین سرودهایی که اجرا کرده اید کدام یک را بیشتر دوست دارید؟ چرا؟ همه سرودهایی را که برای بچه ها خوانده ام دوست دارم اما سرود «اردک تک تک» را بیشتر می پسندم. چون بچه ها هم آن را بیشتر دوست دارند و معمولا آن را زمزمه می کنند.
تاکنون دل بچه ای را شکسته اید؟ فکر نمی کنم این طور بوده باشد. سعی کرده ام چنین اتفاقی نیفتد.
کار با بچه ها و اجرا برای کودکان سخت است یا آسان؟ کار با بچه ها بسیار مشکل است و شما باید از کوچکترین فرصت نهایت استفاده را بکنید تا بتوانید آموزش های مثبت و مناسبی را از طرق رسانه پر طرفدار تلویزیون به کودک منتقل کنید.
آیا همه بچه ها و مخاطبانتان شما را دوست دارند؟ به طور قطع نمی توانم بگویم. اما قریب به اتفاق آنها مرا دوست دارند ولی لازم است این را بگویم که عمو پورنگ همه بچه ها را دوست دارد حتی آنهایی را که دوستش نداشته باشند! بچه ها تا زمانی که بچه اند، پاک ترین حس را دارند و بهترین موجودات روی زمین هستند. باید با آنها صادقانه برخورد کنیم.
تا به حال خودتان را برای اجراهایی که داشته اید تحسین کرده اید؟ این که از کاری که انجام داده ام خرسند باشم، زیاد پیش آمده اما تعریف و تمجید را دیگران باید بکنند نه خود فرد.
موفقیت تان را بیشتر مدیون چه کسانی هستید؟ اول خدا و یاری جد مادرم و دوم خود مادرم.(خانم سیده فاطمه گیلانپور) و تمامی عوامل برنامه خصوصا دوست خوبم مسلم آقاجانزاده که همین جا از همه آنها تشکر میکنم.
از این که خانواده های زیادی در کنار فرزندانشان بیننده برنامه شما هستند (حتی پیرمرد ها و پیر زن ها) چه احساسی دارید؟ امیدوارم بتوانم جوابگوی محبت تک تک آنها باشم و به هدفم که از ابتدا ارائه یک کار خوب و مفید بوده رسیده باشم. واقعا خوشحالم که مخاطبانم از کودکان فراتر رفته اند.
و در پایان؟ از همه عزیزانی که مصاحبه را می خوانند درخواست می کنم که خوبی و صداقت را فراموش نکنید و همیشه به یاد خدا باشید.
مهربان و دوست داشتنی است، از جنس خود بچه ها. این روزها کمتر کسی را می توان یافت که به سراغ جعبه جادو برود و عمو پورنگ را با دنیای از شادی های کودکانه اش به مهمانی خانه دلش فرا نخواند. او به بچه ها عشق می ورزد و می کوشد شکوفه های رنگارنگ لبخند را به آنان هدیه دهد!

 
 
بهداشت صدا:
نویسنده : توکلی - ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢۳
 

شامل حذف موارد نادرست استفاده کردن از صدا، بهداشت غذایی، حفظ رطوبت حنجره، رعایت سلامت جسمانی و روحی و .... می باشد که برای داشتن یک صدای سالم و طبیعی ضروری هستند. بهداشت صوتی برای گویندگان، امری حیاتی است.

برای داشتن یک صدای سالم و طبیعی باید این اصول را رعایت کنیم:

1-  حذف موارد استفاده نادرست از صدا:

مواردی وجود دارند که اگر در افراد به صورت عادت درآیند و جزو رفتارهای روزمره گردند باعث می شود حنجره و تارهای صوتی آسیب ببیند و فرد دچار اختلال صدا گردد.

دستور العمل های متخصص گوش، گلو و گفتار درمان برای جلوگیری از اختلال در حنجره و تارهای صوتی:

· پرهیز از فریاد زدن و جیغ زدن

· سرفه و گلو پاک کردن فقط در صورت ضرورت و به صورت ملایم انجام شود

· پرهیز از بلند خندیدن

· خودداری از تقلید صدا

· پرهیز از صحبت ناگهانی و با فشار

· صحبت کردن با بلندگو، زیر و بمی و سرعت معمول و طبیعی

· صدا سازی به آرامی و بدون تلاش و فشار انجام شود (به راحتی صحبت شود)

· در هنگام سخن گفتن یا گویندگی، سرتان را راست نگهدارید و عضلات صورت، گلو، گردن و شانه را سفت نکنید

· سعی کنید سرتان را هنگام حرف زدن برای مدت طولانی به یک طرف خم نکنید. این حالت گاهی اوقات، هنگام صحبت با تلفن دیده می شود

· از ورزش های پر سر و صدا بپرهیزید

· در صورت وجود هر گونه مشکل در صدای خود، از سخنرانی و گویندگی درازمدت بپرهیزید.

·  موقع بلندکردن وسایل سنگین صحبت نکنید

·   موقع سرماخوردگی، زیاد صحبت نکنید

·  قبل از آموزش حرفه ای صدا، از صدای خود به طور حرفه ای استفاده نکنید

·  با آب دهان، گلو را مرطوب نگهدارید.

 

2-   بهداشت غذایی:

برخی از مواد غذایی بر سیستم صوتی اثر منفی می گذارند. این مواد غذایی با ایجاد حساسیت در فرد و یا آسیب مستقیم بر تارهای صوتی وی، باعث ایجاد اختلال صدا می شوند. از بین این مواد، برخی از آن ها آسیب های جدی به صدا وارد می کنند و برخی نیز خفیف تر هستند.

 این دستورالعمل ها را جدی بگیرید:

· در مصرف مواد محرک مانند ادویه ها احتیاط کنید

·   از مصرف الکل و هر گونه دخانیات پرهیز کنید

·   از مصرف مواد اسیدی مانند سرکه خودداری نمایید

· مصرف غذاهای سرخ کرده را محدود کنید

·  اگر حساسیت دارید از مواد غذایی آلرژی زا پرهیز کنید

· در مصرف مواد غذایی چرب محتاط باشید (بیاموزیم و بیاموزانیم که چرب کردن غذا، احترام به مهمان نیست و خیانت به او است.)

· از خوردن مواد بسیار شیرین بپرهیزید

·  از خوردنی هایی مثل چپس و پفک پرهیز کنید

·  در مصرف موادی مثل قهوه و چای غلیظ و نوشابه های گازدار که رطوبت راه های هوایی را کم می کنند محتاط باشید.

· مایعات خیلی گرم و خیلی سرد مصرف نکنید

برای خواندن بقیه مطالب به ادامه مطلب مراجعه کنید


 
 
پای صحبت های زهرا رکوعی:
نویسنده : توکلی - ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱٥
 
معمولا شب‌ها او را در شبکه 3 سیما، با شور و انرژی خاصی در بخش اخبار شبانگاهی ساعت 22 می‌بینیم.


معتقد است در سالیان اخیر سازمان صدا و سیما اعتماد بیشتری نسبت به سالیان گذشته به خانم‌ها پیدا کرده است و از استعدادها و توانایی‌ بانوان ایرانی در بخش‌های خبری به خوبی استفاده می‌کند.زهرا رکوعی نیز تاکنون موفق به کسب مقام‌های درخشانی در حوزه‌های خبری شده است و با اینکه هنوز بسیار جوان است، اما تجربیات گرانبهایی را در طول این سال‌ها در زمینه خبر کسب کرده است.
***
چه شد که جذب گویندگی خبر شدید؟
در سال 78 زمانی که 17 سال داشتم، اطلاعیه‌ای را در روزنامه دیدم مبنی بر اینکه باشگاه خبرنگاران جوان تاسیس شده است و از افراد علاقه‌مند ثبت‌نام می‌کند. از آنجا که از کودکی واقعا کار خبرنگاری را دوست داشتم، ضمن اینکه توانایی انجام این کار را هم در خود احساس می‌کردم، در باشگاه ثبت‌نام کردم و دوره‌های مختلف خبری را گذراندم. تا سال 1380 به عنوان خبرنگار سیاسی، اجتماعی، نظامی در باشگاه خبرنگاران جوان فعال بودم، ضمن اینکه در طول این چند سال موفق به کسب چندین مقام در باشگاه خبرنگاران جوان شدم و به عنوان خبرنگار برتر سال 79 و 80، نفر اول جشنواره دفاع مقدس و دومین جشنواره خبر و برنامه‌های سیاسی و رادیو در سال‌های 81 و 82 شناخته شدم و همچنین در سال 80 موفق به دریافت لوح بهترین گزارش انتخاباتی از باشگاه شدم. بعد از آن به رادیو معرفی شدم و به عنوان خبرنگار به مدت 4-3 ماه به همراه 3 نفر دیگر به‌صورت آزمایشی شروع به کار کردیم. از میان 2 نفر در دوره‌های آزمایشی قبول شدیم و به عنوان گزارشگر تا سال 84 در رادیو مشغول به کار شدم. در سال 84 بخش خبر سیما به من پیشنهاد تست گویندگی داد. با پذیرفته‌شدن در تست گویندگی وارد بخش خبر شبکه 3 شدم.
اولین خبری که خواندید چه بود؟
سال 84 در تاریخی که «حرمین شریفین» در عراق بمبگذاری شد، آن شب اولین شب اجرای من بود و باید این خبر را می‌خواندم. به شدت دچار استرس شده بودم. یادم است خبرهای بسیار زیادی از عراق به دستمان می‌رسید و شب پرخبری بود. چون شب اول اجرایم بود، این نگرانی و استرس را در بین اعضای تحریریه هم احساس کردم. به هر حال خبر سنگین بود. بعد از اجرا نوار شاهد را که در سازمان موجود است، دیدم و خوشبختانه از آن استرس و نگرانی در چهره‌ام خبری نبود.
از نوع گویش خبرخوانی اخبار شبانگاهی و علت تفاوت آن با سایر بخش‌های خبری بگویید؟
اخبار شبانگاهی ساعت 10 شب پخش می‌شود. مردم معمولا آن ساعت از کار روزانه به خانه برگشته‌اند و یا در حال صرف شام و استراحت هستند. از طرفی هم دوست دارند که در جریان آخرین اخبار روز قرار بگیرند. به همین علت ما طی 15 دقیقه به‌طور خلاصه و مفید و با نوع ادبیات و کلمات راحت و با ریتم بسیار تند آخرین اخبار را به اطلاع مردم می‌رسانیم.
چرا تند؟!
خواندن هر خبر را برای گوینده 6 ثانیه در نظر می‌گیرند. به همین علت ما مجبور هستیم خیلی سریع این اخبار را بخوانیم. در عین حال باید طوری خبر را مدیریت کنیم که مخاطب متوجه شود که چه می‌گوییم. به همین علت برخی از دوستان که من را بیرون می‌بینند، می‌گویند که چقدر تند خبر می‌خوانید یا اینکه نفست نمی‌گیرد آنقدر تند اخبار را می‌خوانی و ... چاره‌ای نداریم اگر قرار باشد که هر خط را بیشتر از 6 ثانیه بخوانیم، از تصاویر عقب می‌افتیم.
در مقام گوینده این بخش خبری، چه معایب و مزیت‌هایی را بر این تندخواندن می‌بینید؟
یکی از ایرادات تند خواندن این است که به گوینده فشار می‌آورد باید یاد بگیرد چگونه نفس‌گیری کند و از طرفی هم نگران است، از تصویر عقب نماند یا در حین خواندن خبر تصویر عوض نشود، چون بخش خبری ما به‌گونه‌ای است که همه بخش‌های آن از تصاویر تشکیل شده و اگر گوینده عقب بیفتد بیننده‌‌ای که تازه تلویزیون را روشن کرده تصویری که می‌بیند با خبری که می‌شنود متفاوت می‌شود. بعضی از بینندگان معتقدند یکی دیگر از معایب این نوع خبرخوانی به این است که به مخاطب خیلی فرصت فکر کردن داده نمی‌شود.
گاهی اوقات در خواندن بعضی خبرهای خارجی لحن خواندن خبر بیشتر شبیه متلک‌گویی به آن شخصیت یا خبر است، آیا این سیاست اخبار شبانگاهی است. یا تابع سلیقه اخبارگو است؟
به‌نظر من یک گوینده موفق کسی است که همه اخبار را مثل هم و با یک ریتم نخواند، چون در آن صورت حوصله مخاطب سر می‌رود. مثلاً خواندن خبر فوت «قیصر امین‌پور» مسلماً با خواندن خبر بعدی آن که یک حادثه بود و یا خبر قبلی آن که سیاسی بود باید متفاوت باشد. گاهی اوقات هم پیش می‌آید که من خبرها را متناسب با آنچه که سردبیر برای من نوشته است، می‌خوانم.گاه در بعضی از خبرها از ضرب‌المثل‌ها استفاده می‌شود مثل دست از پا درازتر که به کرّات در اخبار خارجی شنیده می‌شود.به این دلیل است که برایم در آن خبر نوشته شده است.
یعنی نویسنده‌ای برای این قبیل مثل‌ها وجود دارد؟
همان‌طور که یک روزنامه، خبرنگار دارد، سردبیر دارد ما هم سردبیر و دبیر خبر داریم. علاوه بر اینکه گوینده خبر هستم دبیر خبر این بخش هم هستم یعنی در پشت صحنه هم فعالیت می‌کنم. دبیر خبر، وقتی خبرها را تنظیم می‌کند آنها را برای سردبیر از طریق سیستم کامپیوتری ارسال می‌کند سردبیر در واقع خبرها را تنظیم نهایی می‌کند، ویرایش نهایی را انجام می‌دهد در واقع من روی آنتن از خودم نمی‌گویم دست از پا درازتر، بلکه این مثل در خبر برای من نوشته شده است.
چرا این ضرب‌المثل‌ها دایره گسترده‌ای ندارد و محدود هستند. خط قرمزی وجود دارد؟
خیلی وقت‌ها این لفظی که ما در اخبار به‌کار می‌بریم در اصل خبر آمده است و شاید اصلاً سردبیر هم هیچ دخل و تصرفی روی اضافه کردن کلمات نداشته باشد اما اگر قرار باشد خودمان چیزی را به خبر اضافه کنیم چارچوب خاصی را در این موارد داریم.
آیا سازمان صدا و سیما دوره‌هایی برای به روز کردن گویندگان برنامه‌ریزی کرده است؟
بله، معمولاً دانشگاه صدا و سیما دوره‌های آموزشی برای گویندگان می‌گذارد اما یکی دیگر از سیاست‌های سازمان این است که تلاش می‌کند گوینده‌ها به عنوان دبیر خبر هم حضور داشته باشند. اتفاقاً چند وقت پیش با آقای «بابان» که صحبت می‌کردیم، ایشان می‌گفتند یکی از نقاط قوت بخش اخبار شبانگاهی این است که خود شما به عنوان دبیر خبر فعالیت می‌کنید.
طی سال‌های اخیر حضور خانم‌ها در بخش‌های خبری بیشتر شده است و ...
اعتماد سازمان نسبت به توانایی‌های بانوان در سال‌های اخیر واقعا بیشتر شده است، همه به این باور رسیده‌اند که خانم‌ها هم دارای توانایی و استعدادهای زیادی برای اجرای خبر هستند.

بقیه گفتگو را در ادامه مطلب بخوانید


 
 
این هم سرگذشت یه گوینده کار کشته ی رادیو:
نویسنده : توکلی - ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱٠
 

گفتگو با فاطمه آل عباس گوینده رادیو
کاش زمان بیشتری را برای مشرف شدن و پابوسی حضرت می گذاشتم
شنوندگان همیشگی رادیو، او را از زمانی که در رادیو مشهد فعالیت می کرد می شناسند. با بازی اش در فیلم «مینا و غنچه» و نقش کوتاهی که در سریال در «قلب من» داشت برای بینندگان تلویزیون، ارمغان چهره نویی بود، اما سال‌هاست که فقط به عنوان یک گوینده آن هم در رادیو جوان، شنونده صدای گرم او هستیم. خواندن گفتگوی ما با فاطمه آل عباس، گوینده مشهدی خالی از لطف نخواهد بود.
*خانم آل عباس! اگر موافق باشید با بیوگرافی شروع کنیم؟
** من دهم آذرماه 1351 در یک روز سرد پاییزی به دنیا آمدم. من چهارمین فرزند، خانواده‌ای شش نفره به اصطلاح فرزند ته‌تقاری خانواده هستم. دوران تحصیلی ام را در مشهد گذراندم وفارغ التحصیل رشته فوق دیپلم علوم تجربی هستم. در اسفند 1372به صورت رسمی فعالیت خود را در مشهد آغاز کردم و در سال 76 هم به تهران رفتم

*گویندگی تقریبا حرفه محبوب بیشتر جوانان است، این علاقه از کی و چگونه در شما شکل گرفت؟
** گویندگی، شغل محبوب دوران جوانی من نبود، بلکه این قضیه به دوران کودکی من برمی‌گردد. زیباترین بازی وسرگرمی من گوش دادن به برنامه سلام کوچولو وشب بخیر کوچولو بود و بعد این برنامه ها را برای خودم بازی می کردم.گویندگی در وجود من ریشه عمیقی داشت.
* چه شد که به سمت رادیو کشیده شدید؟
**من در کانون هنری صبا به سرپرستی مهدی صباغی آموزش می دیدم که برای بازی در یک سریال معرفی شدم؛ در آن کار با رضا رضا پور گوینده کهنه کار مشهدی آشنا شدم. در واقع ایشان من را برای گویندگی کشف ومعرفی کرد وبه قول برو بچه های رادیو برای تست معروف به صدا مراجعه و کارم را با گزارش گرفتن برای برنامه های مختلف بعد هم گویندگی در رادیو شروع کردم تا اینکه رادیو جوان افتتاح شد. من برای ادامه کار به تهران رفتم و به رادیو جوان مراجعه کردم، اما در ابتدای ورودم به تهران با تلویزیون مشغول همکاری شدم واجرای یک برنامه تلویزیونی را بر عهده گرفتم، اما از انجا که من همیشه عاشق رادیو بودم به رادیو رفتم وتا همین الان هم در این رسانه صمیمی مشغول به کار هستم.


 
 
مطالبی در مورد نجم الدین شریعتی:
نویسنده : توکلی - ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٩
 

یکی از مجریانی که در سال ٨٨ موقع ظهر اون رو در تلویزیون می دیدیم نجم الدین شریعتی مجری برنامه سمت خدا بود که اجرای بسیار خوب رو در تلویزیمن داشتند می خوام مطلبی رو در مورد این مجری توانمند براتون بیان کنم:

شریعتی در شهرستان همیشه‌بهار تنکابن به دنیا آمده و 28 بهار عبودیت را پشت سر گذارده است. وی پس از اخذ دیپلم برای ادامه تحصیل در دانشگاه، به تهران عزیمت می‌کند و دست تقدیر، حکایت همیشگی دامنگیری خاک غربت را برایش رقم می‌زند

فاصله‌‌ها را در اجرا می‌توان فریاد زد؟

اگر فاصله من و مخاطبم نزدیک باشد، نیازی به فریاد زدن نیست. خیلی راحت، صمیمی و در گوشی‌تر می‌توانی با او صحبت کنی اما گاهی اوقات که این فاصله زیاد باشد می‌توانی فریاد بزنی. آن‌وقت این فریادها می‌تواند به هر نحوی باشد.

با سکوت چطور؟

سکوت بلندترین فریاد است.

این فاصله‌ها چطور ایجاد می‌شود؟

معمولا به مخاطب و کاراکتر مجری بستگی دارد. اگر مخاطب با مجری همذات‌پنداری کند، فاصله به حداقل می‌رسد اما اگر احساس کند مجری شعار می‌دهد و سخنانش با باورهایش در تضاد است نمی‌پذیرد و در نتیجه این فاصله بیشتر می‌شود.

به نظر می‌رسد شما در اجرایتان از گزینه فریاد بیشتر از سکوت استفاده کرده‌اید؟

همیشه این طور نیست، زیرا فریاد را خیلی باور ندارم مثلا ما نمی‌توانیم در اجرا فریاد بزنیم که خدا هست. ما اطلاع‌رسانی می‌کنیم اما مخاطب خودش باید به این باور برسد و به سراغش برود.

شما زودتر اجرا را فراموش می‌کنید یا اجرا شما را؟

فکر می‌کنم اجرا زودتر مرا فراموش کند. سیستم این طوری است. تا زمانی می‌توانی در این عرصه بمانی که حرفی برای گفتن داشته باشی. ماندگاری در اجرا از آن کسی است که با استفاده از نوآوری و خلاقیت، تمام ظرفیت‌ها و استعدادهایش را به کار گیرد و به یک سری تولیدات فکری فاخر برسد و متناسب با نیاز جامعه و مخاطب پیش رود. تا وقتی پا به پای مخاطب جلو روی، تو را می‌پذیرد و تا وقتی پذیرفته‌شده باشی، هستی. گاهی اوقات مجری با مخاطب همراه نیست؛ یا بسیار جلوتر حرکت می‌کند و یا عقب‌تر است. اگر بیننده نتوانند چشم‌انداز حضور تو را درک کند، جایی برای ماندن نخواهی داشت. سوالی که شما پرسیدید نسبی است. اگر کسی بخواهد در این عرصه بماند باید استانداردهایش را رعایت کند.

شما رعایت کرده‌اید؟

به هیچ عنوان قصد تعریف از خودم را ندارم اما بیشتر دوستان جوانم که از جامعه دانشگاهی هستند، می‌گویند آن چیزهایی که برای ما خیلی مهم و ارزشمند است و باید رعایت کنی را در اجرایت می‌بینیم. این اظهارنظرها علاوه بر این که به من کمک می‌کند، بار مسوولیتم را نیز سنگین‌تر می‌کند، لذا همواره سعی می‌کنم بین مردم باشم و نظراتشان را بشنوم و با مطالعه مستمر، کارم را بهبود بخشم، زیرا معتقدم که اجرا بدون مطالعه، هیچ ارزشی ندارد.

اما مردم معمولا به چهره‌های رسانه‌ای لطف دارند و کمتر نقطه‌ضعف‌ها را مستقیم به خود فرد می‌گویند.

درست است اما اگر باور داشته باشیم که دوستان واقعی‌مان همان‌هایی هستند که مثل یک آینه عمل می‌کنند، خیالمان راحت می‌شود. خوشبختانه در بین دوستان من، آدم‌هایی هستند که خیلی اوقات عیب‌هایم را بی‌پرده بیان کرده‌اند و من نیز سعی کرده‌ام آنها  را اصلاح کنم. گاهی حرکات اضافی یا بیان حرف‌هایی که به قول شما شائبه شعاری بودن را پیش می‌آورد در اجرایم بوده است که به لطف انتقاد همین دوستان، برطرفشان کرده‌ام.

پلی به گذشته اجرایتان زده‌اید؟

خیلی زیاد. اولین اجرای من در نیم‌رخ و برنامه <نقطه ب>‌ بود. زمان تولید این برنامه خیلی وسیع و گسترده بود و برخلاف کارهای امروز که مثل فست‌فود خیلی سریع آماده می‌شود خیلی راحت و با فراغ بال درست مثل زمان‌هایی که مامان‌هایمان از 4 صبح خورش را آماده می‌کنند تا برای ناهار ظهر آماده شود، کار می‌کردیم. هر جا احساس می‌کردیم کار بخوبی پیش نمی‌رود، تعطیلش می‌کردیم و شرایط جانبی نیز تاثیری روی کارمان نداشت. دلی و حسی بود و با وجود آن که خیلی به استانداردهایی که یک مجری باید رعایت کند، مقید نبودم، برایم دلنشین است.

این تجربه دیگر برایتان تکرار نشد؟

الان دیگر آن حس را در عرصه اجرا نمی‌بینم. نمی‌دانم، شاید دلیل ماندگاری نقطه ب، فضایش بود. مثل زلال احکام، عقیق و دیگر برنامه‌هایی که معمولا من اجرا می‌کنم، گفتگومحور نبود. مجری خودش یک کاراکتر داشت و این خیلی به انتقال پیام و حسی که دارای کمک می‌کند.

خوب و بد لحظه‌های اجرا را با بیننده تقسیم می‌کنید؟

خود به خود تقسیم می‌شود.

اما بعضی معتقدند که بدی‌ها تقسیم نمی‌شود؟

همیشه حق با مشتری است [می‌خندد] شاید دوم!

ستاره بودن را دوست دارید؟

دوست دارم.

در اجرا یا دین؟

در اجرا، در دین، در آسمان زندگی. ستاره بودن در هر جا و هر کار خیلی خوب است.

در کدام سخت‌تر است؟

قطعا در دین اما چقدر خوب است که آدم همیشه نوری از خودش داشته باشد ولو این‌که سوسو بزند.

دلتان برای خداحافظی تنگ شده…؟

خاطر تو را ستایش می‌کنم که شان نزولی است بر آیه‌آیه دلتنگی‌هایم. وقتی هستی شیرین‌شیرین، وقتی می‌روی تلخ تلخ. اشک من که هیچ‌وقت شور نبوده


 
 
آغاز به کار وبلاگ:
نویسنده : توکلی - ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱۸
 

سلام ودرود بیکران به صاحب الزمان و با عرض سلام و ادب خدمت همه دوستانی که قراره به این وبلاگ سربزنند من یاسر توکلی، یکی از کسایی که به اجرا خیلی علاقه دارم و امیدوارم که بتونم مطالب خوب و جالبی رو تقدیمتون کنم.

 

 

یا علی...


 
 
← صفحه بعد